تبليغاتX
آبنباتهای رنگی ستاره

سلام!!

تواین چندروز چندبار اومدم بنویسم که خوب دیدیم نمیشه!!!!حسش نبود!!!!چندبارم نوشتم بعدش send نکرده پاکش کردم...

تواین مدت اصلا"حال و روز خوبی نداشتم کار خاصی هم نکردم ...همش یه مرضی دارم که مدام تو مطب این دکتر اون دکتر!این آزمایشگاه اون آزمایشگاه!!!!....همش رو تختم ولو بودم و صبحها به زور پامیشدم میرفتم یونی...وای امتحانا شروع شدن!!!هیچی نخوندم هیچیییییییییی...چقد ژوژمان باید تحویل بدم!خداروشکر کارهای طراحی و عکاسیم تکمیل شدن وگرنه باید سرمو میزاشتم میمردم!!!...

 یه جزوه ی 17 صفحه ای با 70 صفحه از یه کتاب !!

نه جزوه دارم نه کتاب ....پس فردا هم امتحان دارم!!چیکارکنم؟!!آها میرم انتشاراتی نزدیک خونه. انتشاراتی سروش ... با این همه دم و دستگاه و بریز و بپاش و تابلو و تبلیغ و دک و پز یه کتاب فزرتی منو نداشت .

 

 

مونده بودم چار چنگولی میون زمین و آسمون .اومدم خونه جزوه ی غزل و گذاشتم جلوم!!هنوز نخونده تموم شد!!!دیگه تصمیم براین شد برم شماره ی استاد گرام رو پیدا کنم هم که با صدای جیغ جیغوی من یکم به خودش بیادخوب سوال طرح کنه هم اینکه من میدونم اون دوستم داره کمکم میکنه!!!....ازونجاییکه ستاره یه چی بخواد بی برو برگرد حتما"پیدا میکنه شماررو یافتم!!!!!...حالا بماند که این استاد چقدر خوشحااااااااال ازینکه من زنگ زدم!!!وهی مدام تکرار میکرد همون ستاره ؟؟همون که تابلوی پاستلتو زدیم تو راهرو؟همون که همیشه صندلی جلو میشینه؟همون که تقلبشو ازش گرفتم و گفتم تقلب نکن نمره ی کاملو بهت میدم؟؟همون همون؟خیلی شما همیشه خانم هستی!!مرررررررررررررگ!!آره همون!!..

 لطف استاد گرام مرا مجاب کرد که از 7 سوال 5 سوال رو جواب بدم و به امید آن یگانه استاد مهربان برگه ام را به او ببخشایم !!!

خوب خلاصه این ترم هارو همینجوری پاس میکنیم!!موفقیت از آن من است!!!ولی خوب توام واسم دعا کن!!!...

آره دیگه خلاصه این شد روزگارمن!!

 

 

 امروز بعد برنامه ی منطقه ی آزاد دانشگاهمون حالم بد شد!!اومدم یه راست خونه!!خوابیدم...

جالب بود برنامشون ! بچه  ها اومدن و کلی حرف زدن و حرف هاشون هم بیشتری هاش باب میل ما بود ولی نمی دونم چرا زمان پخش این برنامه ما تنها حرف هایی رو که باب میل ما نیستش می شنویم و یا اگه هم بشنویم یه جوابی حتما در ادامه ی اون صحبت ها هستش!...وای بدم میاد همه جا حرف انتخاباته!!!!...

ببخشید پروانه کوچولو. نشد مهمون نواز خوبی باشم.خودت دیدی که خواستم با زبون خوش بفرستمت از اتاقم بیرون. ولی خودت نرفتی. خودت دیدی که خواستم بگیرمت تا بفرستمت بیرون ولی دیدی که بالت داشت پودر میشد. خودت دیدی که پرده ی اتاق رو کشیدم کنار تا خودت با بال های خودت بری بیرون ولی باز هم نرفتی. دیگه باید چی کار می کردم؟ خودت رفتی تو کمد لباسهام ولابه لای اونا گم شدی!   . من هم که دیگه نمی شد تا صبح منتظرت بشینم و دنبالت بدوم این طرف و اونطرف. مجبور شدم در کمد رو ببندم تا تو  اونجا بمونی و من هم بگیرم بخوابم....

 پی نوشت1:به سلامتی facebook هم فیلتر شد!!

پی نوشت 2:با توام!!!آره با تو!!خوشحالم دوباره پیدات کردم!خوشحالم اومدی!!اما چرا اینقد کمرنگی؟!!

پی نوشت 3: LEO?من تورو نداشتم باید چیکار میکردم؟؟دلم همش پیش توئه...

پی نوشت 4:ممنون آپ مزخرفمو تحمل میکنین!!

 

خداحافظ دوست جونا....

گاهی وقتها یه گل میتونه قشنگترین هدیه ی زندگیت باشه!الان پژمرده شده و دیگه این زیبایی رو نداره اما هنوز دوستش دارم!!

 

 



دوشنبه چهارم خرداد 1388 |
 

WELCOME سلام!SETAREH

سلام ستاره های اسمون دلم ...بازم اومدم... اومدم بگم غم نخورید که دنیا 2 روزه یک روزش گذشت یه روز دیگشم میگذره...بخندید که دنیا به روی دل مهربونتون بخنده...خوبین همتون؟خوب خلاصه آپیدم!

بسی دلم تنگ شده بود واسه اینجا!

این گوگل کارش خیلی درسته!یعنی معرکه س!آخه کدوم جستجوگر دیگه ای میتونه یه بنده خدا که ترس از آمپول داررو با این عبارت به وب من برسونه؟...مامان به من آمپول نزن!!!ازهمین جا به این هموطن عزیز میگم:

آی من قربونت بشم بچه!!!

توی این هفته کلی اتفاق برام افتاد...کلیا....هم بد هم خوب...یکی از بداش سه شنبه بود که امتحان داشتیم...نمیدونم چی کار کردم!! آخه استادمون طوری سوال طرح کرد که بچه ها بعد امتحان با دیدن جزوه هاشون بازم نمیدونستن که جواب چیه!! جالبه !! این استادای ما باید خودشونو به سازمان سنجش حتما معرفی کنن ....برای طراحی سوال کنکور به درد میخورن....

 

 

چهارشنبه رفتم آرایشگاه 6ساعت!!!!موهامو کوتاه کردم یه کوچولو!!دیگه بیش از حد بلند شده بود(فارا زدم موهامو)اینقده باهام میاااااااااد...هی میرم جلو آینه هی بیشتر ازخودم خوشم میاد!!!(لوسم خودتی)!

5شنبه تولد دختر خاله جونیم بودکه واسش یه خرس تدی ناز خریدم!!!آخ آخ جون میده واسه اینکه شبا بغلش کنی بخوابی!کلی گشتم یه کارت قلب که اونم روش عکس تدی داشته باشه پیدا کنم وتوشم با خودکار اکلیری صورتی واسه دخترخاله جون جونم love ترکوندم!بایه جعبه کادو قرمز!(کلی کیکم خوردم )وای تنها تولدی بود که من سرمانخورده بودم و کلی نانا ی هم کردم!!!

یه اتفاق  بد دوشنبه اتفاق افتاد. من ساعت 3داشتم از دانشگاه میومدم پشت صف طویل تاکسی وایستاده بودم که پشتم یه میوه فروشی بود که یکم گوجه گندیده بود توی یه جعبه و گذاشته بود جلوی مغازه و چند بار به شاگردش گفته بود که این گوجه ها رو بندازه تو سطل آشغال !! در همین موقع یه آقایی اومد گفت من این گوجه ها رو 100 تومن میگیرم صاحب مغازه گفت نه 200 تومن کمتر نمیدم مرد هم گفت بیشتر ندارم صاحبه گفت پس 150 بیا بگیر مرده گفت گفتم که بیشتر ندارم راهشو گرفت رفت که صاحبه صدا زد گفت بیا همون 100 بگیر!!میخواستم به اون مرد کمک کنم! اما پیش خودم گفتم که اون گدا نبود یه پدری بود که داشت برای بچه هاش خرید میکرد و هیچ چیزی بدتر از این برای پدر نیست نتونه مایحتاج خانوادشو به نحو احسن تهیه کنه!! کمک من باعث شکسته شدن غرورش میشد.چیز دیگه که فهمیدم این بود که صاحب مغازه آدم پستی بود که برای آشغالاشم داشت پول میگرفت !! نمیدونم با این 100 تومن پول دار میشد؟ الان با 100 تومن سوار تاکسی هم نمیتونی بشی!!

 

 

بگذریم پست امروزم نوستالژی واسه من... برای این گذاشتم که جو فمینیستیه اینجا یکم آروم شه !!

_نوستالژی یعنی همون مداد فانتزیه که معلمم کلاس 4دبستان بهم هدیه داده بود و منم هیچوقت دلم نیومد استفاده کنمش همونکه بالاش یه پاک کن صورتی داره(هنوز دارمش)

_نوستالژی یعنی به یاد بچگی ها با پاشنه ی کتونیت توی برفا قالب"بیسکویت"درست کنی!

_نوستالژی یعنی بری یه سطل ازین خمیربازیهای آریا بگیری(که ترجیحا"سرسطله صورتی هم باشه)بعد با ذوق بشینی با خمیراش شیرینی و نون درست کنی(بعد مامی بیاد تو اتاقت و یه جوری نگاهت کنه!!)

_نوستالژی یعنی لیسیدن درپلاستیکی بستنی لیوانی با طعم توت فرنگی ...ازهموناییکه بابا وقتی میومد مهد دنبالم یکیشونو واسم می آورد!!!

کی دوست داره خاطراتش فلش بک بخوره؟هرکی دوست داره میتونه این بازیو تو وبلاگش بنویسه با شما هستما!!!(فاطمه جون-بهناز جون-پریچهرجونی و همه اوناییکه دوست دارن دعوتن!)

پی نوشت1:ببخشید دیردیر آپ میکنم!سرم شلوغه بدجور!

پی نوشت2:این اردیبهشت چه ماه پرتولدیه!!بیچاره شدم ازبس پول کادو کنار گذاشتم!(تولد مامی-تولد خواهرجونم-تولد x-تولدy)

پی نوشت3:کارتون چوبین رو که خرید اینترنتی کرده بودم همشو دیدم!3تا دی وی دی!یوهوووو...

پی نوشت4:BABY BURN خلاصه خریدمش!!!باورکنین این خیلی متفاوته از عروسکای دیگه!قلبونش بشم!

لحظه لحظه هاتون شاد.بای بای...

BABY BURN



سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 |

سال نو مبارک دوستای خوبم.

سلام جیگمرای من...

سال نومبارک.

قبل هرحرفی باید بگم معذرت یه مدت کوتاهی نبودم....(توضیحاتشو خصوصی به بعضیا گفتم!مهم اینه که الان کنارتونم!کافیه یه نگاه به بغلت بندازی!!! ااااا بنداز دیگه!!!!) اول باید بگم از نظرای پر مهرتون یه دنیا ممنونم۰ شاید اینا بهترین دلیل بود واسه اینکه باورم بشه هنوزم دوست خوب پیدا میشه! شاید واسه اینه که بفهمم هنوزم کسانی هستن که آدمو دوست دارن هنوزم کسایی هستن که دوستاشونو تو مواقع سخت تنها نمی ذارن.....از لطف همتون یه دریا.... یه دنیا ممنونم.....

من اومدم!با یک آپ در سال جدید!شما چه کارمیکنین با حال و هوای عید؟من که همش باخودم میگم امسال (88)دیگه دخمل خوبتری میشم!با تنبلی بای میکنم!اونکاراییکه مدتهاست بایکوت موندرو بهشون سروسامان میدم!هی میخوام منم متحول بشم با وجود سال تحویل!!!خوب چیه؟:دی

وای که چقدر سخت بود خریدو خریدو خرییییییییید....آخرشم مانتو نخریدم!!!!همون مانتوهای قبلیم که الهی قربونشون برم ازهمه بهترترن!!!

 کی گفته که باید مثل این کوشولوها دم عید این سیستم نو شدنو همه اجرا کنن؟!!!!من من....

تادلتون بخواد خرید کردم!شاید حسش بیاد عکساشونو بزارم!کلی بلوز-شلوار-تاپ-دامن جینگیلی کوتاه توخونه ای و کفش و کیف و...وای یعنی پاساژی نمونده که من نرفته باشم تازشم جاهایی مثل تیراژه و میلاد نور که اینقد رفتم که اسممو فروشنده ها یاد گرفتن!!!!

دیگه تهش نتیجه ی اینهمه پاساژرفتنا یه شلوار دمپا-یه بوتکات-یه گوچی ناز(این یکیو خیلی دوسش دارم)با یه پیراهن   کاملا"مهمونی ای!–یه سارافون صورتی با پیراهن سفید دخترونه که الانم پوشیدمش!!با انواع تاپهای نیم تنه و تمام تنه! یه کیف و کفش وگیره موهای متفاوت(باموهای بسیاربلند من هرچیزی سازگارنیست واسه این گیره مو هم یه پروژه ی عظیم داشتم)3تا ماهی قرمز خوشگلم خریدوندیم(همون خریدیم!) دوستداشتنی و ترسو....با کلی خنزرپنزر دیگه که الان یادم نیست...

واقعا"تموم شد ؟؟87رو میگم!!!من باورم نمیشه!به همین راحتی....

همیشه یه سال با خودش خوبی و بدی رو همراه داره.خیلی حس ها خیلی فرازو نشیب ها... اما خدایا بابت همه چی شکرت شکر شکر....

 

میدونم توروزگاریکه به همه داره سخت میگذره و مشکل دارن مشکلات کوچولوی من (ازنظر خودم)هیچی به چشم نمیاد و من واقعا"خوشم!!!خدایا ازت میخوام این خوشی رو به دل همه هدیه کنی.

امیدوارم به تک تکتون تعطیلات خوش بگذره.ازهمین جا میبوسمتون دوستای خوبم.

 

آرزوهای کوچولوی من توسال جدید:

_امیدوارم توسال جدید رابطه ها عاشقونه تر!!!

_استادا مهربونتر!!

_هرکدومتونم مثل من عشق ماشین دارین امسال یه مدل بالاترشو بخرین الهییییییییی....(مامانم اگه الان اینو ببینه!!!میگه آخه آدم چنین وقتایی به جای سلامتی ماشین آرزو میکنه؟؟؟؟(sorry momi!!)

_یه آرزو دیگه ام دارم که امسال دیگه هیچ جای دنیا جنگ نباشه همش صلح باشه...

گذشته از ارزوهای بالا واستون یه دنیا سلامتی و شادی و خوشحالی و موفقیت از خدا میخوام و دوستتون دارممممممممممممممممممممممم. دخمل پسرهای خوبی باشیناااااااااااااااا....

دیگه.... سی یو سون+هپی نیو یر.

پی نوشت۱:مثلا"میخواستم این پستم طولانی نشه جون خودم!!

پی نوشت2:بهم فرصت بدین تک تک پیغاماتونو که خصوصی گذاشتین جواب میدم.هی نیاین سرکوفت نزنین :دی

پی نوشت3:خواهرجونم امتحان قبول نشد!

سفره۷سین ۱۳۸۸

اینم عکس سفره هفتسین امسالمون.

 



شنبه یکم فروردین 1388 |
Blog Skin